|
تاریخ نقاشی ایران « قسمت
چهارم »
آشکار است قومی که شاهکارهای هنری را بوجود آورد باید نبوغ و غریزه ای
از آن خود داشته باشد ، زیرا هنرش نمی تواند فقط تلفیقی از عناصر برگرفته
از اقوام دیگر باشد و باید هم چگونگی جذب عناصر مفید آن هنر و هم نحوه
تلفیق آنها را در شیوه بیان خود بلد باشد و ایرانیان همواره توانسته اند
فرهنگ و هنر اقوام دیگر را در فرهنگ و هنر خود ذوب کنند و گاها از آنها به
نفع خود استفاده کنند . از اینرو می توان وجود نبوغ اصیل ایرانی را مشاهده
کرد که از عصر ساسانیان و حتی پیش از آن بر جای مانده است .
در عین حال اگرچه شواهد عینی باقیمانده بسیار اندک هستند اما به
اشاراتی نظیر آنچه در صحنه های نقش برجسته و کنده کاری های شکار در نقش
بستان بر می خوریم که در آنها ارائه صحنه ها ، بیشتر جنبه تصویری دارد تا
جنبه مجسمه گونه ، و در عین حال که یادآور حجاریهای آشوری هاست ، گویی که
نقاشی های قرن پانزدهم و شانزدهم را نیز از پیش نوید می دهند .
در فاصله بین آخرین پادشاه ساسانی و اولین پادشاه صفوی ، ایران در دست
فرمانروایان بیگانه بوده است . و موضوع سلیقه تحمیلی حامیان هنر و این امرا
که هنرمندان ناگزیر بوده اند برای کسب حمایت و امرار معاش ، متناسب با وضع
اربابان خود از درباری به دربار دیگر بروند ، شاید تا حدی علت بروز مشکلات
باشد که بر سر راه ردیابی پیدایش یک سنت ملی قرار دارند .
تصاویر کتاب شاهنامه دموت مربوط به نسخه خطی قرن چهاردهم در تاریخ
نقاشی ایرانی ، مقام بارزی دارد . در آن تصاویر حرکت قوی ، رنگ پر قدرت و
تکیب بندی موزون و پرتوانی وجود دارد که هیچگاه نظیر آنها پدید نیامد .
البته از لطافت و ظرافت عالیکه در آثار اواخر قرن پانزدهم میلادی بوجود
آمد ، اثری نیست و رنگدانه ها درشت و تعداد رنگها هنوز محدود است . این
تصاویر ، هنوز اوج تجلی نقاشی ایرانی نیستند ، اما نمایانگر جذب عناصر
گوناگونی هستند که با توان فراوان به کار گرفته شده و می بایست برای نسلهای
بعدی نقاشان بسیار ارزنده بوده باشد .
چه جنب و جوشی در این صحنه های پهلوانی هست ! و چه ترکیب بندی و عظمتی
! و باز شاهد همان جنبه هیجان برانگیز در نحوه ارائه هستیم .
آقای احمد زنگنه – گروه نویسندگان جابان
تاریخ نقاشی ایران « قسمت سوم »
جای بسی شگفتی است که چگونه نقاش ایرانی در طراحی های عالی خود ،
زیبایی خطوط را با گویایی و سرزندگی حرکات و حالات درهم می آمیزد که البته
در برخی از نقاشی های دوره ی بعد ، عنصر قلمگیری ، بیش از حد غالب می گردد
و گویایی و حالت کاهش می یابد و یا اساسا ناپدید می شود .
در اواخر قرن شانزدهم است که توجه به قلمگیری زیبا بتدریج آشکار می شود
و خطوط در عین حالی که از احساسات و لطافت سرشار است در آثار استادان بزرگ
آنچنان ساحرانه و استادانه به تصویر کشیده می شود که تحسین همگان را برمی
انگیزد .
ویژگی اساسی نقاشی ایرانی ، طی فرآیند طولانی انجام یافت ، اما به سبب
وجود شواهد و مدارک اندک برایمان مبهم مانده است .
در عین حال با همین مقدار آثار باقیمانده می توان برخی و شاید اکثر
عناصری را که سبک شکوفای نقاشی ایرانی را پدید آورده است ، تشخیص داد .
با ملاحظه گرایش کلی تحول سبک نقاشی ایرانی متوجه می شویم که این هنر
مجموعه ای از عناصر گوناگون و حرکتی تجربی است که در جهت گیری اولیه خود
نامشخص بوده و گاه در اثر عناصر به ارث رسیده ، حیات آن دچار وقفه می شده
است .
از تصاویر نُسَخ مقامات حریری ، مانند تصاویر نسخه آکسفورد ، چنین بر
می آید که نقاشان اجزای به جا مانده از سنتی کهن را در برگرفته اند ، ولی
با این حال ، به ارائه زندگی و شخصیت و نیز به روابط هیجان برانگیز میان
اشخاص تصاویرشان بسیار دلسته بوده اند .
در موزه بریتانیا ، نسخه ای از مقامات حریری موجود است که تصاویر آن
خلاصه و طرحهای آن موجز ، آزادانه و سرزنده هستند .
در نسخه معروف مقامات حریری «شَفَر» در کتابخانه ملی فرانسه (بیبلیوتک
ناسیناله) نقاش خلاق تری هنرنمایی کرده است . او عمیقا به زندگی و شخصیت
افراد و نیز به شتر که وسیله اصلی سفر است توجه داشته است . اما به موارد
دیگر بی توجه و به طرح تزینی ، سخت بی اعتنا بوده است .
درعین حال عمده مدارک و شواهد از بین رفته و تصاویر کمی از توفانهای
هجوم مغولها به این کشور جان سالم به در برده اند ولی در آثاری چند ، نشانه
هایی از دیگر قردادهایی بجز قواعدی که بر تصاویر نَسَغ مقامات حریری حاکمند
می یابیم و نیز توجهی شدیدتر نسبت به طبیعت و تمایلی به سوی طرحهای تزئینی
که به دریج قوی تر می شود ، مشاهده می کنیم .
آقای احمد زنگنه – گروه نویسندگان جابان
تاریخ نقاشی ایران « قسمت دوم »
در مورد نقاشی های ایرانی می توان گفت که هستی چشم از دیدن نور و رنگ
آسمان و شکوفه های گل ، یا جذبه ژرف تر عظمت دنیا و خالقش یکی است و حالتی
روحانی در نقاشی ایرانی پنهان است .
شاردن سیاح و جانگرد معروف می گوید : « کسانی که هرگز کشورهای شرقی را
ندیده اند ، با طبیعت روشن و درخشان بیگانه اند »
که البته نقاشی ایرانی خواه زیر تاثیر شرایط اقلیمی باشد و خواه نباشد
زیبایی و درخشش خاص خود را در درجه اول از این دارد که هیچ سایه های برای
تیره کردن مایه های رنگی در آن راه نمی یابد و در درجه دوم این امر ناشی از
کاربرد کامل درخشان ترین رنگهاست . رنگهایی که نقاش زبردست ایرانی می داند
که چگونه آنها را با یکدیگر هماهنگ سازد .
در هنر هیچ یک از ملل دنیا ، از مجموعه رنگی بدین حد کامل و درخشان و
هماهنگ بی آنکه زننده باشد ، استفاده نشده است . بنابراین شکوه و درخشش
نقاشی ایرانی در میان نقاشی های دیگر کم نظیر است .
درخشش آسمان ، زیبایی شگفت انگیز شکوفه های بهاری ، و در میان آنها
انسانهایی که با پوشاک و لباسهایی فاخر عشق و نفرت می ورزند و یا در شادی و
اندوه به سر می برند ، تصویر کلی نقاشی های ایرانی را تشکیل می دهند .
زیبایی نقاشی ایرانی تنها در رنگ آن نیست بلکه خط نیز در نقاشی ایرانی
و در نگارگری های آن ، خصلتی متمایز و خاص خود را داراست و همانطور که
رنگهای نقاشی ایرانی ، نوعی گیرایی مست کننده دارند ، خطوط طراحی های
ایرانی نیز لذت بخش هستند .
آقای احمد زنگنه – گروه نویسندگان جابان
تاریخ نقاشی ایران « قسمت اول »
نقاشی ایران با هنر مدیترانه قرابت هایی دارد اما از آن بیشتر به هنر
دیگر کشورهای آسیایی نزدیک است . نقاشی ایرانی یکی از بزرگترین مکاتب هنری
آسیا به شمار می رود و همانند دیگر مکاتب هنر نقاشی در آسیا تقریبا بدون
سایه است .
در هنر ایرانی ، نقاشی های مرکبی مانند چینی نمی توان یافت . اما
طراحی های مرکبی وجود دارد که در نوع خود بی همتاست ، مانند طراحی های
مرکبی سلطان محمود رضا عباسی که در نوع خود شاهکار به حساب می آید .
اکثر نقاشی های ایرانی ، رنگی است و هنرمند ایرانی تمام زمینه تابلو را
با رنگ می پوشاند آنهم رنکهایی پر تضاد و درخشانی که هماهنگی شگفت آوری
دارند . در پس نقاشی ایرانی ، ذهن و تفکر شرقی حاکم است . ذهن شرقی نیازهای
تماشاگر را همیشه مدنظر دارد و به خاطر راحتی دید تماشاگر ، معجزاتی می
آفریند . که از آن جمله فرار نقاش از نورپردازی ، پرسپکیو و سایه زدن است و
اصل همزمانی را در دستور کار خود قرار می دهد .
جهان بینی ایرانی و نقاش ایرانی اساسا و به طور تغییر ناپذیری ، خیالی
(رمانتیک) است و از آنچه عجیب است لذت می برد و کاملا آماده پذیرش موضوعات
باورنکردنی است و به همین دلیل نقاشان ایرانی هیچگاه قصد رسیدن به واقع
گرایی (رئالسیم) ندارند . هنرمند و نقاش ایرانی در فکر بازنمایی دقیق طبیعت
پیچیده نبوده و تمام هم و غم خود را صرف تاکید بر زیبایی بیشتر ترکیب بندی
نقاشی می کند .
آقای احمد زنگنه – گروه نویسندگان جابان
|